برای هم سرشت که بماند
عبدالواحد بن علوان گوید : جوانی با جنید اندر صحبت بود هر گاه که چیزی بشنیدی از ذکر بانگ کردی . روزی جنید گفت : اگر نیز چنین کنی صحبت من بر توحرام گردد . پس از آن چون چیزی شنیدی صبر می کردی و تغیر در وی همی آمدی و از بن هر موی قطره ای آب دویدی ، روزی چنین برخواند بانگی کرد و بمرد .
در زمان بودن هم سرشت گفتن از او حکایت جنید بود و جوانک . در زمان نبودن اش افسوس که جز بانگی و مرگی نمی پاید .
با امید به ماندن هم سرشت
این سطور رقم می خورد و آن مویه بر رفتن و ضجه بر بازگشت نیست که نگاهی به ظهور یک پدیده ی نو در عرصه خوانش شعر همجنسگرایانه است .
در فیلولوژی یا زبانشناسیِ تاریخی و درون هر زبان مفهومی مستقر است كه از ارتباط مشخص زبان و جهان در قالب و بیان سخن می گوید . نفوذ نرم و ساختار ناپریش به درون این رابطه و به نوعی دگرگون سازی آن در مفاهیمی قابل درك از یک طرف نیاز به شجاعت دارد و از طرف دیگر نیازمند توانایی است گذشته از این که نفوذ در این درونی بودن رابطه ی زبانی بدون توجه به ساختار به هم تنیده ی آن بی انبان از بدایع و صنایع هر نوع تلاشی را ناکام و بی استقبال می کند .
با بررسی نوشتار و اشعار هم سرشت متوجه می گردیم او با حضور خود حرکتی درون رونده و پیشرو در گویشی جدید را آفرید ، در اینجا منظور نگارنده از درون رونده گی نفوذ به جای مناسبی از ساختار ادبیات و ماندگار شدن و عدم طرد و بیرون پرت شدن از آن می باشد چه هر نوع نفوذی به ادبیات با موفقیت و ماندگاری و تاثیر گذاری همراه نمی شود . وقتی چنین جایگیری انجام شد این واقعیت برای خوانندگان نمایان می شود که جامعه ی همجنسگرایان نیز می توانند همچون بدیل های دگرجنسگرای خود موجد و مولد روشهایی برای بازآفرینی راههایی نو در نفوذ به دنیای ادبیات باشند .
گر چه پدیده ی هم سرشت در نوشتار پویی همجنسگرایان پدیده ای نو و به تعبیری موسس است اما این حقیقت را نباید به فراموشی سپرد که پیشینه ی این نوع نوشتار در ادبیات معاصر غیر همجنسگرایانه به اواخر دهه ی هفتاد و اوایل دهه ی هشتاد باز می گردد . دیر پیدایی این پدیده در بین همجنسگرایان در نگاهی ساده انگارانه و سطحی ممکن است تعبیر به کم عمقی این ادبیات باشد ولی حقیقت قابل اتکا و اعتنا در این میان به سرکوب مداوم ادبیات همجنسگرایانه و جلوگیری از رشد آن باز می گردد . ادبیات همجنسگرایانه در پسامد هویت خود درگیر گفتن برای بودن بوده و این موقعیت کمتر عرصه را برای آزمودن میدان های جدیدتر و متنوع تر فراهم می آورده .
با این توضیح مشخص می گردد پیر پیدایی گویش اینگونه ای در دگرجنسگرایان و نو پیدایی آن در همجنسگرایان معلول شرایط نابرابر و ظالمانه ی مسلط بر ارتباطات اجتماعی و توحش حاکم در جلوگیری از نفس گرفتن ادبیات همجنسگرایی بوده است .
در شرایط بالا گفته هم سرشت در اسفند سال هشتاد و چهار قدم به عرصه وبلاگ نویسان نهاد ( برای نگارنده ی این سطور مکشوف نیست هم سرشت قبل از راه اندازی وبلاگ چنین اشعاری می سروده است یا نه ) . از همان اولین شعر خود نشانه هایی از یک گویش جدید را به روی نظم ادیبانه ی اشعار همجنسگرایان پاشید و با اشعار بعدی خود روز به روز بر هویت سازی و شناسنامه آفرینی این گویش سهل و ممتنع افزود با دقت در بین اشعار هم سرشت و تأویلِهایِ بدیع او و سپس تحلیلِ دادههایِ این بررسی با نگرشی هرمنوتیکی می توان به کانونِ فرهنگ و گویش رندانه و شاعرانه ی هم سرشت راه برد. و این راهبرد نه برای اسطوره سازی از کسی و چیزی است . چه سرِ آن نیست که به اسطوره سازی از هم سرشت نشست چون او نیز یکی بود مثل همه ... فقط با این تفاوت که در روش یک همه سازی گفتاری آفرید و همانگونه که پیشتر گفتیم سبکی از نوشتار را که در ادبیات معاصر بالغ بود اما در ادبیات همجنسگرایانه زاده نشده بود آفرید و به ادبیات همجنسگرایی اهدا کرد
گرچه هم سرشت با خلق يك سيستمِ كوتهنويسى (abbreviation) روشی نو و كارامد را آفرید ولی باید با افتخار این حقیقت را نیز بیان داشت به دلیل رشد کمی و کیفی این سبک اینگونه نیست که هم سرشت همچون يک "متن" (text)، و دیگران بعنوان زيرمتنِ(context) مانده باشند هم اکنون با حضور یا بدون حضورهم سرشت این گونه گویی از شعر برای خود افراد و نویسندگان مستعدی را دارد .
با ريختشناسی (morphology) مدل هم سرشت گویی در بین وبلاگ نویسان باید به این نکته نیز صریحا تاکید داشت تاثیر فوق هیچ نقشی در محتوای درون دادهای ذهنی و روحی نگارنده گان اشعار نداشته و آنها هر یک داشته های خود را به خواننده ارائه کرده اند . نگاهی به تاثیرهم سرشت بر وبلاگ ها و نوشته های بعد از او این حقیقت را نمایان می کند که شعر قبل از هم سرشت با شعر بعد از هم سرشت تفاوت های فقط ساختاری و نه محتوایی یافت به دیگر سخن تاثیر هم سرشت بر وبلاگ نویسان تاثیری شکلی در میزان و نوع بیان کلمات صرفنظر از محتوا و ارائه ی یک فرم و قالب جدید برای بیان اشعار بوده است .
جدای از گروهی که از روی علاقمندی اشعاری مشابه او سرودند و مورد استقبال نیز قرار گرفتند ظهور و بروز کوتاه و موجز گویانی همچون پسر قبیله . آدم آهنی و ... نیز اگر چه به تقلید و تاسی از هم سرشت نبود ولی بی تاثیر از اقبال عمومی از آثار هم سرشت نبوده است .
نکته ی مهم دیگری که جدای از سبک و روش در بررسی محتوای اشعار هم سرشت قابل بررسی است این موضوع می باشد که او از همجنسگرایی به عنوان یک ابژه برای گفتن و زیاد گفتن استفاده نمی کند حتی ناله مندی ها و ناسزاگویی های او از جنس ناله مندی و ناسزاگویی صرف همجنسگرایانه که متاسفانه در ادبیات غالب همجنسگرایی با تاثر و تلخی و رخوت و گریز همراه است نمی باشد بلکه گفتار او همزاد با نوعی ستیز و در هم زننده گی است .
همین ستیزنده گی به نوعی در جلو برندگی ادبیات هم سرشت او را یاری می دهد
و این آن شناسه ای است که غیر از ارزش های بدیع گویی و بکر گویی هم سرشت را برای ما هم سرشت می کند و به او و اشعارش جذابیتی جادويی و توحشی بکر می بخشد، هم هنرِ شاعری او و رفتارِ زبانی او و هم آن ساختارِ معنايی پيچيده و پر از رمز و اشاره که امکانِ هر نوع لذت و شورش و حتی تفسيرهای ناهمساز و متفاوت را به خواننده می دهد ما را بسوی خود جلب می کند .
تفسیرهای نا همساز و تلذذ ناهمگن از اشعار هم سرشت که در خواندن اشعار او برای هر خواننده ای با هر گرایشی ایجاد می گردد محصول قالب ناگیری رفتار و از سویی بازیگوشی ها و شگردهای شاعرانه ی اوست .
بازیگوشی او بیشتر در شناور شدن افعال در جای غیر خود نمایان تر می شود مانند شاهکار بازیگوشانه ی « هنوز ده سالم نشده بود که / تارکوفسکی / پاراجانف / تروفو/ وایدا / همه / کرده بودند مرا» منصفانه باید گفت تا قبل از نوشتار اینگونه از او کسی به قلمروی چنین گویشی نرفته بود و جای خوشوقتی است که بگوییم این بازی گوشی شاعرانه که باید آن را به نام ادبیات همجنسگرایان ثبت کرد حتی در شعر معاصر پیشرو دگرجنسگرایان نیز کشف نشده بود .
در مورد شگردهای شاعرانه نیز او با ساختن مصدرهای من در آوردی ولی شیرین و یا ترکیب آفرینی های بدیع و کم شنیده یا ناشنیده همانند چپانگاه . جا کس . و یا حتی تفکیک ها و ترکیب های بسیار ساده ولی نو آورانه در نوشتار کلمات همانند زنده گی . هی ات . مخ اب رات . تن دیس . به چالش کشیدن گفتار و نوشتار نوعی عقیم گذاری تمام قواعد پیش از این برای تولد پس از این است از گود خارج کردن و رها کردن کلمات کهنه برای جاباز کردن کلمات لحظه زاده بهمین دلیل نوشتار هم سرشتی جهت های روایی را متحول می کند و حالتی از تعلیق را بر اتفاق تحمیل می کند و در عین حال خواننده را در تعلیق روایت و ضد روایت شعر و ضد شعر سرگردان و در خلاء نگه می دارد و جاذبه ی این خلاء خواننده را هر چه بیشتر بطرف هم سرشت سوق می دهد .
از دیگر امتیازات شعر هم سرشت معنا محوری اشعار او می باشد معنا محوری اشعار هم سرشت علیرغم آنارشی تعمدی کلمات و حروف و هجاها و املاها در جهانی مملو از تضاد هم سرشت ساخته خود را با پر رنگی هر چه نمایان تر نشان می دهد تکلیف این موضوع در اشعار مستقیم او روشن است و بلکه در عاشقانه ترین اشعار او نیز نمی توان آرایه و نشانه ای از معنا محوری نیافت و به صرف یک ضجه ی عاشقانه یا وصفی از فقط یک رابطه محدود ماند .
معنا محور نبودن ضعف عمده ای در اشعار شعرای دگر جنسگر و همجنسگرا می باشد و هم سرشت حداقل تاکنون ثابت نموده است از این ضعف دوری گزیده . چنانچه می بینیم حتی درشت گویی های هم سرشت کلمات معاشقه ی معمولی با جهان یا در جهان یا بر جهان نیست و در این بین البته خلاقیت منفرد او به یاری اش می شتافت تا درشت گویی هایش صرف یک ناله ی فروکاستانه هم نباشد .
جدای از تعاریف فوق عیب مهمی که از دید زبان شناسانه یا مفهموم لغزانه بر اشعار هم سرشت وارد است این می باشد که هم سرشت خود را و شعر خود را به شکلی سرباز گونه درگیرموضوعات همجنسگرایانه می کند و در مواردی آنچنان این حل شده گی در بیان مفاهیم همجنسگرایانه نمود می یابد که گویا او آمده است اطلاعیه ای را با صدای بلند بخواند و برود . در راستای همین آسیب رسانی به خود هم سرشت در فرازهایی که بیش از اشاره به سراغ کشف کوتاه گفته هایش برای خواننده می رود ناموفق و هزینه شده باز می گردد این ریختن از خود برای افزودن به گفتار همجنسگرایانه ممکن است بخشی از شخصیت فراخیالی یا فرا بی خیالی هم سرشت باشد ولی خواننده ی وفادار او را می رنجاند .و همانطور که پیشتر گفتیم هم سرشت گر چه در نوشته هایش از همجنسگرایی بعنوان یک ابژه برای پیش برندگی اشعارش استفاده نمی کند مع الاسف باید بگوییم او اشعارش را فدای پیش برندگی همجنسگرایی می کند . و خود را گرفتار نوعی افت در خلق شعر می کند . هر وقت بسوی گفتن از همجنسگرایی می رود با سرعت پرشتابی سقوط می کند و شدت سقوط در این گاه آنچنان سرسام آور است که خواننده شک می کند شاید این نیز نوعی هم سرشت گری است و نمی تواند دست او را بخواند که این نیز هم .
با تمام توضیحات پیش گفته و حتی با توجه به انتقاد آخر آمده باید تاکید کرد اگر گفتن این جمله که «هم سرشت قسمت درشتی از شعر امروز همجنسگرایی را به اشغال خود در آورد » او را خشمگین کند ولی بی شک گفتن اینکه «هم سرشت آغازگر گویش جدیدی از شعر همجنسگرایی بود » واقعیتی انکار ناپذیر است که هیچ منصفی نمی تواند بر آن صحه نگذارد حتی خودش .
به او بخاطر آغاز یک راه سپاس می گوییم و از او می خواهیم به راه خود ادامه دهد
هم سرشت عزیز بمان تا قطعه ای از دل ما دچار خلاء نشود
زیباتر از چو منی برای ماندنت هم سرشت ِ همزادت نوشته :
روشنی خانه تویی، خانه بمگذار و مرو
عشرت چون شکر ما را تو نگه دار و مرو
عشوه دهد دشمن من، عشوه ی او را مشنو
جان و دل ام را به غم و غصه بمسپار و مرو
دشمن ما را و تو را بهر خدا شاد مکن
حیله ی دشمن مشنو، دوست میازار و مرو
هیچ حسود از پی کس نیک نگوید صنما
آن چه سزد از کرم دوست به پیش آر و مرو
همچو کسان هر نفسی خویش به هر باد مده
وسوسه ها را بزن آتش تو به یک بار و مرو